close
چت روم
داستانه واقعی خیانت زن به همسرش در پارک

درباره سایت

سلام و خسته نباشید به تمامه عزیزان و کاربران سایت رویای خیس با عنایت بر این که این سایت تازه افتتاح شده با نظراتتون منو دلگرم کنید واسه ادامه کار از همه شمایی که عضو میشید صمیمانه سپاس گزارم و همین طور کله بازدید کنندگان سایت mahdivoroojak مدیر سایت رویای خیس

آمار سایت

آمار مطالب
کل مطالب : 156
کل نظرات : 77
آمار کاربران
افراد آنلاین : 1
تعداد اعضا : 49

کاربران آنلاین

آمار بازدید
بازدید امروز : 79
باردید دیروز : 28
گوگل امروز : 0
گوگل دیروز : 0
بازدید هفته : 211
بازدید ماه : 964
بازدید سال : 8,488
بازدید کلی : 321,761

موضوعات

فقط خنده
جک 91 خیــــــــــــــــــلی خنده داره
جمله سازی های برتر2012(طنز)
پــ نــ پــ های خیلی خنده دار
هدیه باور نکردنی به دختر (طنز)
فرق حمام دختر و پسر ( طنز ) (حتما بخونید اخرشه)
دفترخاطرات تازه عروس (طنز)....... (خیلی باحاله)
نامه يك دختر به همسر آينده اش!!
پیغام گیر تلفن شعرا !!!
اگه می خواهید خواص مفید ازدواج را بدونید !!!
سیر تکامل خواستگاری - طنز
گفتگوی کفن با مُرده - طنز
دعواي دختر و پدر (طنز باحال)
عاقبت همسريابي ازطريق چت کردن....
داســــتان
داستانهای عاشقانه
داستان های جالــــــب
پیامک ها
پیامک های عاشقانه
اس ام اس:سخنان کورش کبیر
اس ام اس:دلتنگی
اس ام اس:دل شکستن
اس ام اس:لاتین
اس ام اس:جدایی و بی وفایی
گـــــوناگــــــــون
10 سوء تعبیر از موفقیت
اسم شما چه رنگی هست؟
راهای بدست اوردن ارامش
عکس های خورده شدن مردی توسط ماهی ( ۱۶+)
ایا میدانید های جالب
2012سال 2012-حوادث در سال 2012
ایا میدانید های جالب 2
ایا میدانید از گوشه کنار جهان
پسری که کاندید زیبا ترین دختر شد
غم آخرتان نباشد!!!!!!!!!
تبدیل سگ به حیوانات دیگر در چین
مجموعه شعر های عاشقانه خاطره حیدری زاده
چگونگی گفتن دوستت دارم (I LOVE YOU) به ۱۰۰ زبان !!!
متن سنگ قبر بزرگان | اشعار و متون زیبا بر روی سنگ قبر بزرگان
ایا میدانستید(شگفت اوره حتما ببینید)
تخت جمشید در میان ۱۲ شهر شگفت انگیز تاریخ
زنده شدن نوزاد مرده با نوازش مادر
روانشناسی
با چه زنان و مرداني نمي توان ازدواج كرد ؟
تست هوش
برای رسیدن به آرامش راحت نفس بکش!
مردان به چه زنانی می‌گویند زیبا و زنان به چه مردانی می‌گویند جذاب؟
10 راه عملی برای بکاربردن روانشناسی در زندگی روزمره
20 راه استفاده از روان شناسی رنگ ها
هیچ وقت خودتون رو دست کم نگیرید...
۸ راه برای مقابله با نا امیدی!!
قلب من و محبت تو!!!!!!!!
تاثیر عاشق خدا بودن برروی انسان؟! !
این مقاله،اعتماد به نفستان را دو برابر می کند!
نامه يك روانشناس به دخترش............
این هم شد زندگی ؟
عبارات زیبا در مورد رشد و پیشرفت فردی

نویسندگان

کدهای اختصاصی

آخرین ارسال های انجمن

داستانه واقعی خیانت زن به همسرش در پارک

تاریخ : پنجشنبه 18 خرداد 1391 زمان : 13:24 | نویسنده : mahdivoroojak | بازدید : 31639

عکس های زیبا تقدیم به دل های با احساس شما - www.taknaz.ir

 

پسر جوان یک بلوتوث زننده برایم ارسال کرد و در واقع این تصاویر زشت زمینه برقراری ارتباط شومی را بین ما به وجود آورد و… .

توی پارک نشسته بودم و دخترم مشغول بازی بود که ناگهان متوجه نگاه شیطانی پسری جوان شدم.
او پس از چند دقیقه جلو آمد و پرسید: گوشی تلفن همراه شما بلوتوث دار است؟

با لبخندی سرم را تکان دادم و در جوابش گفتم: آره، فضولی؟

در این لحظه پسر جوان خندید و گفت: خوب شناختی! یک فضول مزاحم هستم. حالا اگر ایرادی ندارد سیستم بلوتوث گوشی ات را فعال کن .

 

زن جوان در دایره اجتماعی کلانتری امام رضا(ع) مشهد افزود: نمی دانم چرا خام شدم و به خواسته اش عمل کردم .

پسر جوان یک بلوتوث زننده برایم فرستاد و در واقع این تصاویر زشت زمینه برقراری ارتباط شومی را بین ما فراهم کرد.

من تقریبا هر روز بعداز ظهر پسر جوان را توی پارک می دیدم و ما از طریق پیامک و گفتگوی تلفنی با هم در ارتباط بودیم .

چند ماه گذشت و من با احساس گناهی که داشتم دچار عذاب وجدان شدم و بارها تصمیم گرفتم به این ارتباط مخفیانه پایان بدهم اما به محض این که پسر جوان را می دیدم یا پیامکی عاشقانه از او می رسید عقلم را از دست می دادم و نمی دانم چرا به این رابطه شوم ادامه دادم.

اما بالاخره این کارهای کثیف کار دستم داد و پسر جوان تشویقم کرد تا چند ساعتی از خانه فرار کنم.

من برای اولین بار زمانی که شوهر بیچاره ام سر کار بود بچه را به همسایه سپردم و همراه پسر جون با خودرو، گشتی توی خیابان ها زدیم. سپس با هم به ساختمانی رفتیم که نمی دانستم لانه افراد خلافکار و فاسد است.

هنوز چند دقیقه از حضوم در آن خانه لعنتی نگذشته بود که پشیمان شدم و می خواستم از آن جا بیرون بیایم ولی پسر جون مانع شد .

من با او درگیر شدم و در حالی که پسر جوان سیلی محکمی به صورتم زد تا در برابر تهدیدهایش کوتاه بیایم و خودم را تسلیم کنم ناگهان ماموران انتظامی که گویا محل را زیر نظر داشتند وارد عمل شدند و ما را به اتفاق دو مرد و یک زن دیگر دستگیر کردند.

با این وضعیتی که پیش آمده نمی دانم چه جوابی به شوهرم که آدم مظلوم و زحمت کشی است بدهم و چه طور به چشمان دخترم نگاه کنم.

در حق شوهرم نامردی کردم!

زن جوان با چشمانی اشک بار و صدایی بغض گرفته افزود: شوهرم به منظور جبران مبلغی که برای پرداخت چک برگشتی برادرم داده است مجبور شد دو شیفت کار کند و متاسفانه من این طوری جواب محبت هایش را دادم و … !

در خور یا دآوری است، متهمان این پرونده با تشکیل پرونده به مراجع قضایی معرفی ور اهی زندان شدند.



امتیاز : نتیجه : 2 امتیاز توسط 29 نفر مجموع امتیاز : 207





دسته : داســــتان , داستانهای عاشقانه , داستان های جالــــــب ,

نظرات ()

مطالب مرتبط

آخرین مطالب ارسالی

به ســــــــایت رویای خیس خوش امدید
مشاغل و آگهی های استخدام
داستان یک دختر 16 ساله
داستانه واقعی خیانت زن به همسرش در پارک
داستانه واقعی چند دختر و پسر جوان (جالب)
داستانه زندگی یک دختر فراری
داستانه عاشقانه یک دختر
اولین پادشاه زن ایرانی پس از ورود اسلام!!
حكايت زيباي؛
زنده شدن نوزاد مرده با نوازش مادر
عبارات زیبا در مورد رشد و پیشرفت فردی
تخت جمشید در میان ۱۲ شهر شگفت انگیز تاریخ
آیا میدانستید که ...(شگفت اوره حتما بخونید)
داستان جالب مردی فقیر
داستان جالب قصر پادشاه
تنها بازمانده یک کشتی...
معجزه ی عشق.........
داستان فوق العاده در مورد عشق........
متن سنگ قبر بزرگان | اشعار و متون زیبا بر روی سنگ قبر بزرگان
چگونگی گفتن دوستت دارم (I LOVE YOU) به ۱۰۰ زبان !!!
مجموعه شعر های عاشقانه خاطره حیدری زاده
تبدیل سگ به حیوانات دیگر در چین
عاقبت همسريابي ازطريق چت کردن....
گفتگوی کفن با مُرده - طنز
سیر تکامل خواستگاری - طنز
پیغام گیر تلفن شعرا !!!
نامه يك دختر به همسر آينده اش!!
دفترخاطرات تازه عروس ....... (طنز)
برچسب ها : [sc:Post_Tags]

ارسال نظر برای این مطلب

این نظر توسط مریم در تاریخ 1395/6/16 و 14:44 دقیقه ارسال شده است

تو یه کثافتی برو بمیر

این نظر توسط مینا در تاریخ 1395/4/6 و 1:24 دقیقه ارسال شده است


وقتی همسرم شغلش را از دست داد یکی از دوستان خانم قدیمش در محل کار خودش برایش کاری پیدا کرد اما کم کم روابط این خانم با همسرم فرهاد زیادشد به همسرم اعتراض کردم گفت اون به من کار داده و کمکم کرده الان نیاز به کمک داره باید کمکش کنم بهش نهیب دادم میترسم همین باعث بشه شما به هم نزدیک بشید گفت نه من هیچ وقت تو را با هیچ زنی عوض نمی کنم باز هم دیدم ادامه دارد گفت تو بدبینی باز هم اعتراض کردم گفت فقط رابطه کاری است گفتم میترسم به رابطه دیگه ای تبدیل بشه هر چه کردم رابطه اش قطع نشد با دعوا با گریه با التماس آخر نا امید شدم با خودم فکر کردم بگذار ادامه دهد حتما روزی پشیممان میشود مثل تمام مردانی که شدند
دلم شکست اما باید زندگی را ادامه میدادم
کم کم توجه ام به رییس شرکت معطوف شد اون انسان بسیار خوب و نجیبی بود اول دلم میخواست همسرم فرهاد مثل اون بود رفتم مشکلاتم را بهش گفتم خیلی انسان خوبی بود گفت کمکت میکنم اما من یک جوری دلم میخواست باهاش بیشتر باشم تا جای خالی فرهاد را پر کنم شاید هم تلافی کنم شاید هم بگم فرق من و همسرم چی است ؟ بدون اراده بیشتر میرفتم پیش اون که اسمش حمید بود حمید فوق العاده نجیب بود اما اون متوجه شد من بهش توجه میکنم به روی خودش نیاورد من هم میرفتم اون در مشکلاتم کمکم میکرد و تا اینکه اون هم به رفت و آمد های من عادت کرد و خوشبختانه اون هم به من ابراز علاقه کرد توی این مدت کمترین ناراحتی نداشتم که همسرم فرهاد با همکارش صمیمی شده اینگار همه مشکلاتم حل شده بود در خانه آرامشی حاکم شد اینگار الان همسرم فرهاد دیگر خائن نبود و من هم عاشق محل کارم شده بودم من و حمید روزگار خوبی داشتیم اون هم از دست همسرش ناراحت بود و من هم خوشحال که عاشق کسی بودم که عاشق من بود میدانستم حمید به زندگی اش بها میدهد میدانستم در این موضوع از همسرش میترسد حتی اگر من می مردم اجازه نداشتم بهش بعد از زمان شرکت زنگ بزنم یا تماسی بگیرم ومن حمید را با همسر احمق خودم مقایسه اش میکردم به من گفت اگر کوچکترین تماس یا پیامی توی این زمان از من داشته باشه این رابطه از نطر اون تمام شده است تا اون اتفاق تلخ افتاد روزی حمید گفت که همسرش بهش مشکوک شده و گفت حاضر نیست زندگیشو در خطری بندازه گفت گرچه عاشقت هستم اما پا میگذارم روی دلم و باید تمامش کنیم گفت از این لحظه به بعد من را نمیشناسه
این برام سخت تر از نداشتن همسرم فرهاد بود حالا دو تا شکست پشت سر هم داشتم و رفتن حمید برام سخت تر از خیانت فرهادبود
به حمید التماس کردم گفتم تمام پول حق الزحمه و اضافه تر پس میدهم گفتم بهت نیاز دارم تو نباشی خودمو میکشم اما اون نمیخواست زندگی اشو به خاطر من از دست بدهد چون اصالتا نجیب بود من عاشق نجابتش شده بودم من اون با همسرم فرهاد مقایسه میکردم من انتقام از همسرم فرهاد با عشقی که به حمید ابراز میکردم میگرفتم
چون من به همسرم فرهاد خیلی اخطار دادم خیلی ازش خواستم ارتباطش را با اون دختر قطع کنه و اون همش تهمت بدبینی به من زد و وقتی دیدم که اون دختر آروم آروم ارتباطش را با همسرم فرهاد سفت کرده و دیگه دو تا همکار نیستند تمام سعیمو کردم حمید را جایگزین نداشته هام بکنم
زمانی که بدترین کارها را انجام میدادم به جای احساس گناه خوشحال بودم که دارم همان کاری را میکنم که همسرم فرهاد با همکارش میکند خوشحال بودم من هم دارم به حق خودم میرسم و گاهی ناراحت بودم که یک زن بد بودم اما تمام تقصیر را گردن همسری می انداختم که میدانستم با همکارش رابطه دارد یادم به اعتراضاتی میافتاد که من به رابطه اشان داشتم و اصرار از من که نکن و انکار از فرهاد که هیچ نیست و تو بدبینی و از همسرم بدم می اومد که با اینکارش من را هم به بیراهه کشاند

حمید رفت و تازه فهمیدم اینجا هم اشتباه کردم چند ماهی سخت بود عذاب کشیدم اما همسرم غرق در کار و همکار یا زن دوم و یا معشوقش بود که ناراحتی های منو متوجه نشد تا اینکه با یکی از همکاران دیگر ارتباط کاری کوچکی پیدا شد ارتباطات کاری ما هر روز بیشتر شد هر روز بیشتر همدیگر را دیدیم و من احساس کردم ازش خوشم میاد اون هم همین حس را داشت اما دیگر یاد گرفتم نباید دل بببندم باید فقط خوش بگذرانم تا زمانم بگذرد و دلبسته نشوم یاد گرفتم باید با اون باشم تا بتوانم بودن همسرم فرهاد را با همکارش تحمل کنم و این هم شد من هرگز دلبسته اش نشدم اما مشکلی که پیش آمد همسرم به طور اتفاقی پیامی از او دید و من لو رفتم
اولش همسرم بسیار عصبانی شد اما فهمید که من بی خبر از رابطه اش با همکارش نیستم دگر کمی آرام شد فهمیدم که زن موقت و شرعی اوست همسرم فرهاد فریاد کشید کار تو غیر شرعی است و کار من شرعی
اما برای من فرقی نداشت بهش گفتم یادته چقدر گفتم روابط تو با این همکارت زیاده و گفتی من بدبینم ؟ پس این صیغه 70 ساله ات بدبینی است ؟؟
فریاد کشید و من هم گفتم مقصر تویی مقصری که عاقل نبودی مقصری که قبل از دلبستگی ازش دور نشدی الان هم باهاش بمون چون تو در دل من جایی نداری تو فقط برایم شوهری و من حرفی ندارم
در گذر زمان پس از 4 سال همسرم به این نتیجه رسیده بود که زندگی اش را خودش خراب کرده و همکارش هم چیزی بیشتر از من ندارد من نمیدانم
آمد گفت قصد دارم از نو شروع کنم و رفت و زن دومش را تمام کرد پول برای اینکار نیاز داشت ماشینش را فقط برای این زن فروخت که مثلا حقش را بدهد
اما زنش نمی پذیرفت گفت 4 ساله من با تو هستم صیغه 70 ساله یعنی دایم و من جز تو با هیچکس نمی روم زنش اصرار کرد و التماس اما همسرم گفت از اول باید میدانستی زن دوم شدن یعنی چی ؟ همسرم گفت من بهایش را با از دست دادن ناموسم دادم و تو هم برو با یکی دیگه
برای من دیگر خیلی فرقی نداشت اما همسرم تازه فهمید که چه بهایی را برای عشق به همکارش پرداخته تازه فهمید من زنش بودم
اون زن به سختی رفت و من هم تصمیم گرفتم فقط در کنار همسرم باشم
اما الان 2 مشکل بزرگ دارم و به کمک شما نیاز دارم اول اینکه من نمیتوانم به همسرم مجددا اعتماد کنم و دوم اینکه برایم ارتباط با مردان دیگر راهی برای تحمل سختی ها بود الان هر وقت دچار مشکلی میشوم دوست دارم به مردان دیگر نزدیک شوم
لطفا منو راهنمایی کنید


این نظر توسط مینا در تاریخ 1395/4/6 و 1:20 دقیقه ارسال شده است


حمید رفت و تازه فهمیدم اینجا هم اشتباه کردم چند ماهی سخت بود عذاب کشیدم اما همسرم غرق در کار و همکار یا زن دوم و یا معشوقش بود که ناراحتی های منو متوجه نشد تا اینکه با یکی از همکاران دیگر ارتباط کاری کوچکی پیدا شد ارتباطات کاری ما هر روز بیشتر شد هر روز بیشتر همدیگر را دیدیم و من احساس کردم ازش خوشم میاد اون هم همین حس را داشت اما دیگر یاد گرفتم نباید دل بببندم باید فقط خوش بگذرانم تا زمانم بگذرد و دلبسته نشوم یاد گرفتم باید با اون باشم تا بتوانم بودن همسرم فرهاد را با همکارش تحمل کنم و این هم شد من هرگز دلبسته اش نشدم اما مشکلی که پیش آمد همسرم به طور اتفاقی پیامی از او دید و من لو رفتم
اولش همسرم بسیار عصبانی شد اما فهمید که من بی خبر از رابطه اش با همکارش نیستم دگر کمی آرام شد فهمیدم که زن موقت و شرعی اوست همسرم فرهاد فریاد کشید کار تو غیر شرعی است و کار من شرعی
اما برای من فرقی نداشت بهش گفتم یادته چقدر گفتم روابط تو با این همکارت زیاده و گفتی من بدبینم ؟ پس این صیغه 70 ساله ات بدبینی است ؟؟
فریاد کشید و من هم گفتم مقصر تویی مقصری که عاقل نبودی مقصری که قبل از دلبستگی ازش دور نشدی الان هم باهاش بمون چون تو در دل من جایی نداری تو فقط برایم شوهری و من حرفی ندارم
در گذر زمان پس از 4 سال همسرم به این نتیجه رسیده بود که زندگی اش را خودش خراب کرده و همکارش هم چیزی بیشتر از من ندارد من نمیدانم
آمد گفت قصد دارم از نو شروع کنم و رفت و زن دومش را تمام کرد پول برای اینکار نیاز داشت ماشینش را فقط برای این زن فروخت که مثلا حقش را بدهد
اما زنش نمی پذیرفت گفت 4 ساله من با تو هستم صیغه 70 ساله یعنی دایم و من جز تو با هیچکس نمی روم زنش اصرار کرد و التماس اما همسرم گفت از اول باید میدانستی زن دوم شدن یعنی چی ؟ همسرم گفت من بهایش را با از دست دادن ناموسم دادم و تو هم برو با یکی دیگه
برای من دیگر خیلی فرقی نداشت اما همسرم تازه فهمید که چه بهایی را برای عشق به همکارش پرداخته تازه فهمید من زنش بودم
اون زن به سختی رفت و من هم تصمیم گرفتم فقط در کنار همسرم باشم
اما الان 2 مشکل بزرگ دارم و به کمک شما نیاز دارم اول اینکه من نمیتوانم به همسرم مجددا اعتماد کنم و دوم اینکه برایم ارتباط با مردان دیگر راهی برای تحمل سختی ها بود الان هر وقت دچار مشکلی میشوم دوست دارم به مردان دیگر نزدیک شوم
لطفا منو راهنمایی کنید

این نظر توسط مینا در تاریخ 1395/4/6 و 1:18 دقیقه ارسال شده است


وقتی همسرم شغلش را از دست داد یکی از دوستان خانم قدیمش در محل کار خودش برایش کاری پیدا کرد اما کم کم روابط این خانم با همسرم فرهاد زیادشد به همسرم اعتراض کردم گفت اون به من کار داده و کمکم کرده الان نیاز به کمک داره باید کمکش کنم بهش نهیب دادم میترسم همین باعث بشه شما به هم نزدیک بشید گفت نه من هیچ وقت تو را با هیچ زنی عوض نمی کنم باز هم دیدم ادامه دارد گفت تو بدبینی باز هم اعتراض کردم گفت فقط رابطه کاری است گفتم میترسم به رابطه دیگه ای تبدیل بشه هر چه کردم رابطه اش قطع نشد با دعوا با گریه با التماس آخر نا امید شدم با خودم فکر کردم بگذار ادامه دهد حتما روزی پشیممان میشود مثل تمام مردانی که شدند
دلم شکست اما باید زندگی را ادامه میدادم
کم کم توجه ام به رییس شرکت معطوف شد اون انسان بسیار خوب و نجیبی بود اول دلم میخواست همسرم فرهاد مثل اون بود رفتم مشکلاتم را بهش گفتم خیلی انسان خوبی بود گفت کمکت میکنم اما من یک جوری دلم میخواست باهاش بیشتر باشم تا جای خالی فرهاد را پر کنم شاید هم تلافی کنم شاید هم بگم فرق من و همسرم چی است ؟ بدون اراده بیشتر میرفتم پیش اون که اسمش حمید بود حمید فوق العاده نجیب بود اما اون متوجه شد من بهش توجه میکنم به روی خودش نیاورد من هم میرفتم اون در مشکلاتم کمکم میکرد و تا اینکه اون هم به رفت و آمد های من عادت کرد و خوشبختانه اون هم به من ابراز علاقه کرد توی این مدت کمترین ناراحتی نداشتم که همسرم فرهاد با همکارش صمیمی شده اینگار همه مشکلاتم حل شده بود در خانه آرامشی حاکم شد اینگار الان همسرم فرهاد دیگر خائن نبود و من هم عاشق محل کارم شده بودم من و حمید روزگار خوبی داشتیم اون هم از دست همسرش ناراحت بود و من هم خوشحال که عاشق کسی بودم که عاشق من بود میدانستم حمید به زندگی اش بها میدهد میدانستم در این موضوع از همسرش میترسد حتی اگر من می مردم اجازه نداشتم بهش بعد از زمان شرکت زنگ بزنم یا تماسی بگیرم ومن حمید را با همسر احمق خودم مقایسه اش میکردم به من گفت اگر کوچکترین تماس یا پیامی توی این زمان از من داشته باشه این رابطه از نطر اون تمام شده است تا اون اتفاق تلخ افتاد روزی حمید گفت که همسرش بهش مشکوک شده و گفت حاضر نیست زندگیشو در خطری بندازه گفت گرچه عاشقت هستم اما پا میگذارم روی دلم و باید تمامش کنیم گفت از این لحظه به بعد من را نمیشناسه
این برام سخت تر از نداشتن همسرم فرهاد بود حالا دو تا شکست پشت سر هم داشتم و رفتن حمید برام سخت تر از خیانت فرهادبود
به حمید التماس کردم گفتم تمام پول حق الزحمه و اضافه تر پس میدهم گفتم بهت نیاز دارم تو نباشی خودمو میکشم اما اون نمیخواست زندگی اشو به خاطر من از دست بدهد چون اصالتا نجیب بود من عاشق نجابتش شده بودم من اون با همسرم فرهاد مقایسه میکردم من انتقام از همسرم فرهاد با عشقی که به حمید ابراز میکردم میگرفتم
چون من به همسرم فرهاد خیلی اخطار دادم خیلی ازش خواستم ارتباطش را با اون دختر قطع کنه و اون همش تهمت بدبینی به من زد و وقتی دیدم که اون دختر آروم آروم ارتباطش را با همسرم فرهاد سفت کرده و دیگه دو تا همکار نیستند تمام سعیمو کردم حمید را جایگزین نداشته هام بکنم
زمانی که بدترین کارها را انجام میدادم به جای احساس گناه خوشحال بودم که دارم همان کاری را میکنم که همسرم فرهاد با همکارش میکند خوشحال بودم من هم دارم به حق خودم میرسم و گاهی ناراحت بودم که یک زن بد بودم اما تمام تقصیر را گردن همسری می انداختم که میدانستم با همکارش رابطه دارد یادم به اعتراضاتی میافتاد که من به رابطه اشان داشتم و اصرار از من که نکن و انکار از فرهاد که هیچ نیست و تو بدبینی و از همسرم بدم می اومد که با اینکارش من را هم به بیراهه کشاند

این نظر توسط محسن در تاریخ 1394/6/1 و 9:34 دقیقه ارسال شده است

منظوری‌به‌این‌خانم‌ندارم‌‌ولی‌خدارو‌قسم‌میدم‌به‌آبروی‌حضرت‌‌فاطمه‌زهرا‌تمام‌شیطان‌صفتهارو‌این‌لکه‌های‌‌ننگو‌از‌روزمین‌پاکشون‌کنه‌انشاءالله

این نظر توسط hosein در تاریخ 1394/6/1 و 9:11 دقیقه ارسال شده است

توصیه‌من‌به‌شماجوونای‌ایرانی‌اینه‌که‌خواهشا‌خیلی‌مواظب‌خودتون‌باشید،،،خداشاهده‌خیلی‌‌بلاوبدبختی‌‌کشیدم‌‌بایه‌بچه‌چهارساله،منظوری‌به‌این‌خانم‌ندارم‌ولی‌خدارو‌قسم‌میدم‌به‌آبروی‌حضرت‌فاطمه‌زهرا‌تمام‌شیطان‌صفتها‌رو،این‌لکه‌های‌ننگو‌ازروی‌زمین‌محونابودشون‌کنه‌انشاءالله،،،
اون‌بلاییروکه‌سر‌من‌اوورد‌تاعمر‌دارد‌یادم‌نمیره،،،تاعمردارم

این نظر توسط hosein در تاریخ 1394/6/1 و 8:51 دقیقه ارسال شده است

آخه‌ما‌مردا‌چه‌گناهی‌کردیم‌مگه😭؟؟؟؟؟؟؟اینه‌حق‌ما؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

این نظر توسط بشرا در تاریخ 1394/4/10 و 22:40 دقیقه ارسال شده است

سلام وب قشنگی داری
میشه به وب منم سر بزنی آدرسش اینه dastanhaieparisa
فقط اگه خواستی نظر بدی ایمیلتو بنویس

این نظر توسط پرویز در تاریخ 1391/8/26 و 18:47 دقیقه ارسال شده است

شکلکشکلکشکلکبه نظرمن مرد باید زنش رو بکشه!!!!!!!!!!1واقعامتاسفم به همچین زنیشکلکشکلکشکلکشکلکشکلک

این نظر توسط سامان در تاریخ 1391/4/1 و 12:20 دقیقه ارسال شده است

اگه زن شوهر داری با کسی حتی تلفنی دوست باشد مثل این می مونه که خودشو برهنه کرده ودر اختیارطرف مقابل گذاشته


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
برچسب ها : [sc:Post_Tags]

اطلاعات کاربری


    عضو شويد

    نام کاربری :
    رمز عبور :

    فراموشی رمز عبور؟

    عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

خبرنامه

    براي اطلاع از آپدیت شدن سایت در خبرنامه سایت عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

پیوندهای روزانه

جستجو


پشتیبانی

تمامي حقوق در انحصار اين سایت ميباشد و هرگونه كپي برداري غير مجاز و شرعا حرام است. طراحي شده توسط : مهران دشتی  ترجمه شده توسط:royayekhis.rzb.ir