close
چت روم
داستان عاطفی شقایق

درباره سایت

سلام و خسته نباشید به تمامه عزیزان و کاربران سایت رویای خیس با عنایت بر این که این سایت تازه افتتاح شده با نظراتتون منو دلگرم کنید واسه ادامه کار از همه شمایی که عضو میشید صمیمانه سپاس گزارم و همین طور کله بازدید کنندگان سایت mahdivoroojak مدیر سایت رویای خیس

آمار سایت

آمار مطالب
کل مطالب : 156
کل نظرات : 77
آمار کاربران
افراد آنلاین : 1
تعداد اعضا : 49

کاربران آنلاین

آمار بازدید
بازدید امروز : 39
باردید دیروز : 25
گوگل امروز : 1
گوگل دیروز : 0
بازدید هفته : 88
بازدید ماه : 344
بازدید سال : 1,249
بازدید کلی : 314,522

موضوعات

فقط خنده
جک 91 خیــــــــــــــــــلی خنده داره
جمله سازی های برتر2012(طنز)
پــ نــ پــ های خیلی خنده دار
هدیه باور نکردنی به دختر (طنز)
فرق حمام دختر و پسر ( طنز ) (حتما بخونید اخرشه)
دفترخاطرات تازه عروس (طنز)....... (خیلی باحاله)
نامه يك دختر به همسر آينده اش!!
پیغام گیر تلفن شعرا !!!
اگه می خواهید خواص مفید ازدواج را بدونید !!!
سیر تکامل خواستگاری - طنز
گفتگوی کفن با مُرده - طنز
دعواي دختر و پدر (طنز باحال)
عاقبت همسريابي ازطريق چت کردن....
داســــتان
داستانهای عاشقانه
داستان های جالــــــب
پیامک ها
پیامک های عاشقانه
اس ام اس:سخنان کورش کبیر
اس ام اس:دلتنگی
اس ام اس:دل شکستن
اس ام اس:لاتین
اس ام اس:جدایی و بی وفایی
گـــــوناگــــــــون
10 سوء تعبیر از موفقیت
اسم شما چه رنگی هست؟
راهای بدست اوردن ارامش
عکس های خورده شدن مردی توسط ماهی ( ۱۶+)
ایا میدانید های جالب
2012سال 2012-حوادث در سال 2012
ایا میدانید های جالب 2
ایا میدانید از گوشه کنار جهان
پسری که کاندید زیبا ترین دختر شد
غم آخرتان نباشد!!!!!!!!!
تبدیل سگ به حیوانات دیگر در چین
مجموعه شعر های عاشقانه خاطره حیدری زاده
چگونگی گفتن دوستت دارم (I LOVE YOU) به ۱۰۰ زبان !!!
متن سنگ قبر بزرگان | اشعار و متون زیبا بر روی سنگ قبر بزرگان
ایا میدانستید(شگفت اوره حتما ببینید)
تخت جمشید در میان ۱۲ شهر شگفت انگیز تاریخ
زنده شدن نوزاد مرده با نوازش مادر
روانشناسی
با چه زنان و مرداني نمي توان ازدواج كرد ؟
تست هوش
برای رسیدن به آرامش راحت نفس بکش!
مردان به چه زنانی می‌گویند زیبا و زنان به چه مردانی می‌گویند جذاب؟
10 راه عملی برای بکاربردن روانشناسی در زندگی روزمره
20 راه استفاده از روان شناسی رنگ ها
هیچ وقت خودتون رو دست کم نگیرید...
۸ راه برای مقابله با نا امیدی!!
قلب من و محبت تو!!!!!!!!
تاثیر عاشق خدا بودن برروی انسان؟! !
این مقاله،اعتماد به نفستان را دو برابر می کند!
نامه يك روانشناس به دخترش............
این هم شد زندگی ؟
عبارات زیبا در مورد رشد و پیشرفت فردی

نویسندگان

کدهای اختصاصی

آخرین ارسال های انجمن

داستان عاطفی شقایق

تاریخ : پنجشنبه 20 بهمن 1390 زمان : 14:5 | نویسنده : mahdivoroojak | بازدید : 252
خیلی ساده اتفاق افتاد. یک روز سرد زمستان یبود. شال و کلاه کرده بودم به سرکار بروم که توی کوچه دیدمش...ساک به دست و با صورت سرخ شده از سرما و مستاصل... کاغذ نشانی را جلو آورد و من با تعجب پرسیدم:



- پلاک 21 ؟!



سرم را بالا گرفتم. صورت ظریف و بی رنگش منتظر جواب بود... خواستم بگویم با کی کار دارید؟ شما کی هستید؟ از کجا آمده اید؟ ... اما فقط دستم را به طرف در سبز رنگ خانه مان دراز کردم و او بی درنگ ساکش را دوباره به دست گرفت و رفت.



چند لحظه ای سرجایم خشکم زده بود... هر چه فکر کردم دیدم فامیل و دوست و آشنایی نداریم که به او شباهت داشته باشد. چشم های عسلی داشت و ریز نقش بود.



دلم می خواست 
 برگردم خانه و ببینم این مهمان ناخوانده کیست، اما دیر شده بد و اصلاً حوصله غرغرهای رئیس اداره را نداشتم... به محل کارم که رسیدم گوشی تلفن را برداشتم تا از مادرم پرس و جو کنم. یک دفعه یادم افتاد که فیش تلفن را فراموش کرده ام پرداخت کنم و تلفن خانه قطع است.



آن روز با کمی حواس پرتی کارهایم را انجام دادم و یکسره رفتم خانه، در همان بدو ورود، مادرم با روی باز اشاره کرد به دخترک و گفت:



- شقایق، دوست دوران دانشکده مریم است...



خواهرم مریم سالها بود که از دانشگاه فارغ التحصیل شده بود. دوستش برای پیدا کردن کار به تهران آمده بود. مریم هیچ وقت دوستانش را به خانه نمی آورد و من آنها را نمی شناختم. آن شب شور و نشاط خاصی در خانه ما حاکم بود. از سال قبل که پدرم فوت کرده بود، کمتر در خانه اینقدر پر سر و صدا می خندیدیم و حرف می زدیم، اما حضور شقایق انگار به خانه ما روح تازه ای داده بود. ساده ترین ماجراها را با چنان آب و تابی تعریف می کرد که همه را به وجد می آورد. همان شب احساس کردم به این دختر علاقه مند شده ام. اما به خودم تشر زدم و گفتم:



- سعید، خجالت بکش. دختره یک شب آمده خانه شما و تو احساس می کنی یک دل نه صد دل عاشقش هستی؟!



اما کار دل را هیچ وقت عقل نمی تواند کنترل کند... روزهای بعد با اشتیاق بیشتری به خانه می آمدم. دلم می خواست پای صحبتش بنشینم. صبح از خانه بیرون می زد و شب با کلی هیجان برایمان تعریف می کرد که کجاها رفته و چه کارهایی انجام داده... خیلی در پیدا کردن کار موفق نبود، اما اصلاً امیدش را از دست نمی داد. می دانستم به طور موقت در خانه ما مانده. خاله ای داشت که به سفر خارج از کشور رفته بود و به محض برگشتن، شقایق به خانه او می رفت. اما حضورش عجیب به همه ما روح تازه داده بود. بعد از فوت ناگهانی پدرم تقریباً هیچ کس حال و حوصله نداشت، اما حالا با حضور شقایق همه چیز عوض شده بود. غروب ها به باغچه می رسید، دوباره شاهی و ریحان کاشتیم و هر روز سر سفره سبزی تازه از باغچه می کندیم و می خوردیم.



بعد از چند هفته دیگر یقین پیدا کرده بودم که عاشق شقایق شده ام. حتی در محیط کارم هم همکارانم متوجه تغییر روحیه من شده بودند. کارهایم را با انرژی بیشتری انجام می دادم...



بالاخره سر صحبت را با مادرم باز کردم و مادر هم انگار از خدا خواسته بود و قول داد هر چه زودتر از او خواستگاری کند.



روز بعد، وقتی از سر کار برگشتم، بر خلاف روزهای قبل خانه آرام بود. شقایق و مریم توی اتاق بودند و مادر توی آشپزخانه. متوجه شدم اتفاقی افتاده. اما نمی توانستم تصور کنم این سکوت نشات گرفته از چیست. بالاخره مادر رو به من کرد و گفت:



- شقایق را می خواند به پسردایی اش بدهند. داستانش پیچیده است. دخترک بیچاره اصلاً راضی نیست. ولی کاری از دست کسی بر نمی آید. بهتر است ما دخالت نکنیم و تو هم از این ازدواج منصرف شوی... این جواب برایم کافی نبود. روزهای بعد چیزهای بیشتر و بیشتری دستگیرم شد. شقایق یک پسردایی داشت که چند سال پیش ازدواج کرده بود همسرش به دلایلی نمی توانست صاحب فرزند شود. همه خانواده در تلاش بودند که پسر دایی شقایق (محمود) را راضی کنند زنش را طلاق بدهد. حتی از این هم فراتر رفته و شقایق را برای ازدواج دوم او کاندید کرده بودند.



به نظرم خیلی عجیب می آمد، اما شب های بعد سفره دل شقایق باز شد و دنیای پرغم و غصه اش را در پشت آن چهره بشاش و همیشه خندان دیدم.



می گفت هیچ کس حق ندارد خلاف نظر بزرگ خانواده حرفی بزند. از طوایق جنوب بودند و این قوانین بسیار سخت و محکم اجرا می شد. محمود پسردایی اش مرد بسیار ثروتمندی بود و از قدیم الایام عاشق شقایق بوده... ولی به دلایلی با دختری ازدواج می کند که انتخاب پدرش بوده و حالا که زندگی شان به بن بست رسیده باز آمده سراغ شقایق و ...



حالا او باید انتظار می کشید که بالاخره محمود یا زنش را طلاق بدهد و یا حداقل اجازه ازدواج مجدد را از زنش گیرد. شقایق با قلبی شکسته این داستان ها را برای ما تعریف می کرد و هر وقت من از او می پرسیدم چرا مخالفت نمی کند، با چشم های نمناک خیره نگاهم می کرد و سری تکان می داد:



- رسم و قانون در خانواده های ما از همه چیز مهمتر است. همین که اجازه دادند به تهران بیایم تا کار پیدا کنم خودش کلی جای شکر دارد، می خواستم از آن محیط دور باشم و نفرینها و اشک و زاری همسر محمود را نبینم. برای همین از آنجا دور شدم، اما می دانم به محض اینکه وقتش برسد، باید برگردم و پای سفره عقد بنشینم...



چند روز بعد خاله شقایق از سفر برگشت و او از خانه ما رفت... روزها و هفته ها همه حرف ما در خانه راجع به او بود. جایش خالی به نظر می رسید. باور نمی کردم آن همه شور و عشق به زندگی آن سوی سکه نا امیدی و تلخی است...



روز آخر به من گفت:



- نگران آینده من نباشید. زندگی هر چقدر خلاف میل من پیش برود، باز می توانم دریچه هایی در آن پیدا کنم که از آن لذت ببرم. این رسم زندگانی است ... من نمی خواهم مغلوب تلخی ها بشوم.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0





دسته : داســــتان , داستانهای عاشقانه ,

نظرات ()

مطالب مرتبط

آخرین مطالب ارسالی

به ســــــــایت رویای خیس خوش امدید
مشاغل و آگهی های استخدام
داستان یک دختر 16 ساله
داستانه واقعی خیانت زن به همسرش در پارک
داستانه واقعی چند دختر و پسر جوان (جالب)
داستانه زندگی یک دختر فراری
داستانه عاشقانه یک دختر
اولین پادشاه زن ایرانی پس از ورود اسلام!!
حكايت زيباي؛
زنده شدن نوزاد مرده با نوازش مادر
عبارات زیبا در مورد رشد و پیشرفت فردی
تخت جمشید در میان ۱۲ شهر شگفت انگیز تاریخ
آیا میدانستید که ...(شگفت اوره حتما بخونید)
داستان جالب مردی فقیر
داستان جالب قصر پادشاه
تنها بازمانده یک کشتی...
معجزه ی عشق.........
داستان فوق العاده در مورد عشق........
متن سنگ قبر بزرگان | اشعار و متون زیبا بر روی سنگ قبر بزرگان
چگونگی گفتن دوستت دارم (I LOVE YOU) به ۱۰۰ زبان !!!
مجموعه شعر های عاشقانه خاطره حیدری زاده
تبدیل سگ به حیوانات دیگر در چین
عاقبت همسريابي ازطريق چت کردن....
گفتگوی کفن با مُرده - طنز
سیر تکامل خواستگاری - طنز
پیغام گیر تلفن شعرا !!!
نامه يك دختر به همسر آينده اش!!
دفترخاطرات تازه عروس ....... (طنز)
برچسب ها : [sc:Post_Tags]

ارسال نظر برای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
برچسب ها : [sc:Post_Tags]

اطلاعات کاربری


    عضو شويد

    نام کاربری :
    رمز عبور :

    فراموشی رمز عبور؟

    عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

خبرنامه

    براي اطلاع از آپدیت شدن سایت در خبرنامه سایت عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

پیوندهای روزانه

جستجو


پشتیبانی

تمامي حقوق در انحصار اين سایت ميباشد و هرگونه كپي برداري غير مجاز و شرعا حرام است. طراحي شده توسط : مهران دشتی  ترجمه شده توسط:royayekhis.rzb.ir